تو رفتی و نگفتی که یکی اینجا دلش تنگه
دلت از آهنه انگار دلت انگار که از سنگه
تو که دریای من بودی شدی حالا سراب من
بیا و مهربانی کن بیا گاهی به خواب من
با چشمام تا دوتا چشمات چه معصومانه پل بستم
واسه ات چی بودم و افسوس کی ام حالا و چی هستم؟
گذشت اون شب برای تو برای من ولی افسوس
شدم آواره هند و شدی زیباترین طاووس
زده آتیش به جون من حریق عشق پاک تو
من مغرور افتادم در این بازی به خاک تو
دکتر شاهکار بینش پژوه